اخبار ویژه CBMC

بازگشت به مرکز: چرا بشارت دادن هنوز ماموریت ما را تعریف می‌کند

مقاله سیاه و سفید
نوشته‌ی سی سی سیمپسون
• 6 مه 2026

آخرین شماره از تملیوس، مجله الهیات مورد بررسی همتا که توسط ائتلاف انجیل منتشر می‌شود، حاوی بررسی من از اندرو روت بشارت در عصر ناامیدی: امید فراتر از وعده‌ی شکست‌خورده‌ی خوشبختی... من از این فرصت سپاسگزارم. اما من نقد را برای تیتر اصلی ننوشتم. من آن را نوشتم زیرا استدلال روت مستقیماً به مرکز تبلیغی CBMC مربوط می‌شود و من معتقدم که هر رهبر ملی، مدیر منطقه‌ای و عضو این وزارتخانه باید حرف‌های او را بشنود.

CBMC به یک دلیل وجود دارد. ما وجود داریم تا شاهد تحقق مأموریت بزرگ در بازار جهانی باشیم. نه پیشرفت. نه ترویج. بلکه تحقق یافته. این زبان عمدی است و نود و شش سال است که لنگرگاه ما بوده است. هر کار دیگری که انجام می‌دهیم از آن اعتقاد واحد سرچشمه می‌گیرد. جلسات تیمی ما، مسیرهای شاگردی ما، توسعه رهبری ما، کنفرانس‌های ملی ما، گردهمایی‌های منطقه‌ای ما. همه اینها. وقتی از آن مرکز دور می‌شویم، به یک انجمن شبکه‌ای با دعا تبدیل می‌شویم. وقتی به آن باز می‌گردیم، به چیزی تبدیل می‌شویم که خدا ما را به آن فراخوانده است.

کتاب روت هدیه‌ای است برای هر کسی که در این حرفه جدی است. او از چیزی نام می‌برد که اکثر ما از قبل آن را احساس می‌کنیم اما به ندرت آن را بیان می‌کنیم. بازار پر از چیزی است که او آن را بدبختی شاد می‌نامد. مردان و زنانی که زندگی‌هایی را ترتیب داده‌اند که از بیرون حسادت‌برانگیز به نظر می‌رسند، زندگی‌هایی که برای اجرا و تشویق مهندسی شده‌اند، در حالی که فرسودگی درونی آنها را زنده زنده می‌بلعد. دفتر گوشه‌ای، پلتفرم، حضور آراسته در لینکدین، عکس‌های خانوادگی که شکستگی‌ها را پنهان می‌کنند. روت در این مورد اخلاق‌زدایی نمی‌کند. او آن را تشخیص می‌دهد. و تشخیص او شدید است. خود مدرن مدیریت می‌شود اما درمان نمی‌شود. بهینه‌سازی می‌شود اما دوست داشته نمی‌شود. قابل مشاهده است اما شناخته نمی‌شود.

اگر این درست باشد، که من فکر می‌کنم هست، پس بخش زیادی از آنچه به عنوان بشارت بازاری شناخته می‌شود، به این دلیل شکست می‌خورد که در سطح اشتباهی قرار گرفته است. به ما آموخته‌اند که در سطح ظاهر بشارت دهیم. ما به افرادی که ماسک زده‌اند، جزوه می‌دهیم و تعجب می‌کنیم که چرا هیچ چیز ریشه نمی‌گیرد. روت استدلال می‌کند، و من موافقم، که شاهد واقعی مستلزم آن است که ما پایین بیاییم. نه اینکه همدلی کنیم. نه اینکه از یک تکنیک استفاده کنیم. اینکه واقعاً به درون درام و آسیب‌های افرادی که خدا تحت تأثیر ما قرار داده است، برویم. اینکه با یک همکار در حال فروپاشی ازدواجش بنشینیم. اینکه در کنار کارمندی که پسرش در حال توانبخشی است، حضور داشته باشیم. اینکه بدون هیچ گونه شانه خالی کردن، ناامیدی پنهان شده در پشت اعداد و ارقام فصلی را بشنویم.

این الگوی خود خداست. کل قوس کتاب مقدس نزول است. پسر انجیل را از فاصله امن فریاد نزد. او پایین آمد. او جسم پوشید. او وارد خاک و غم و خیانت شد. او با رفتن به جایی که مردگان بودند، مردگان را زنده کرد. او قبل از باز کردن مقبره، بر سر آن گریست. بشارت ما این حرکت را منعکس می‌کند، یا اصلاً بشارت نیست. ما سفیران پادشاهی هستیم که روزانه وارد شکستگی ما می‌شود تا از مرگ زندگی بیاورد. ما نمی‌توانیم نماینده آن پادشاه باشیم در حالی که زندگی خود را پاک و حرفه‌ای از راه دور نگه می‌داریم. شهادت باید برای ما هزینه‌ای داشته باشد، وگرنه شهادت نیست.

اینجا جایی است که می‌خواهم خانواده جهانی CBMC را تحت فشار قرار دهم. ما خدمات ملی قابل توجهی را در هشتاد و دو کشور ایجاد کرده‌ایم. ما رهبرانی با توانایی‌های خارق‌العاده داریم. ما ساختاری داریم که به استقلال محلی و مأموریت مشترک احترام می‌گذارد. اما ساختارها شاگرد نمی‌سازند. برنامه‌ها شاگرد نمی‌سازند. کنفرانس‌ها شاگرد نمی‌سازند. مردان و زنانی که با عشق نزول‌کننده مسیح از پا درآمده‌اند و آن عشق را به دفاتر و کارخانه‌ها و اتاق‌های هیئت مدیره شهرهای خود می‌برند، شاگرد می‌سازند.

بنابراین کتاب روت را به شما توصیه می‌کنم. آن را به آرامی بخوانید. بگذارید جاهایی را که شهادت شما به بازاریابی تبدیل شده است، آشکار کند. بگذارید شما را به مرکز صلیب‌شکل خود بازگرداند، جایی که تسلی به جای شادیِ ساختگی، زمینه پیام ما می‌شود.

و بگذارید ما را، با هم، به قلبِ دلیل وجود CBMC بازگرداند. نه برای میزبانی رویدادها. نه برای حفظ یک برند. برای رفتن به میانِ خوشبختیِ بدبختِ بازار جهانی، با آنها به دنیای واقعی نزول کردن، و اعلام کردن اینکه پادشاهی که در آنجا با آنها ملاقات می‌کند، همه چیز را از نو می‌سازد.

این ماموریت ماست. هیچ ماموریت دیگری وجود ندارد.